معرفی وبلاگ
سلام من tara59 کارشناس علوم ارتباطات امیدوارم لحظات خوبی را در دهکده جهانی سپری کنید.
صفحه ها
دسته
فیدها
دوستان سايت
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 548007
تعداد نوشته ها : 811
تعداد نظرات : 106

استخاره آنلاین با قرآن کریم


فال حافظ

Rss
طراح قالب
GraphistThem225


زبان از بافت مرطوب و صورتي رنگي به نام غشاي موكوسي پوشيده شده است. روي سطح زبان، پرزهايي وجود دارند. بين اين پرزها، جوانه‌هاي چشايي جاي دارند. طعم غذاها با استفاده از اين جوانه‌ها حس مي‌شود. ...

متن كامل اين مطلب را مي توانيد در اينجا مشاهده كنيد

دسته ها : جالب ترين ها
ششم 7 1393 16:7
مسابقات ورزشي شرايط و ويژگي هاي خاص خود را دارند. در هر ورزشي با توجه به نوع فعاليت يك قدرت بدني نياز است اما برخي از ورزش ها هستند كه قدرت بيشتري را از انسان مي گيرند و هر كسي نمي تواند در آن ها شركت كند.

به گزارش گروه خواندني هاي باشگاه خبرنگاران، ورزش هاي طاقت فرسا در دنيا به عنوان ماراتن شناخته مي شوند و افرادي نيز هستند كه علاقه عجيبي به اين مسابقات دارند و سعي مي كنند در آن ها شركت كنند. اين مسابقات نيازمند قدرت بدني بالا هستند و معمولا در مسيرهاي طولاني با شرايط اب و هوايي سختي نيز همراه مي شوند.

** ماراتن ديوار چين


سخت ترين و طاقت فرسا ترين مسابقه دنيا هر ساله در چين برگزار مي شود و نزديك به دو دهه قدمت دارد. در اين مسابقه،‌شركت كننده ها بايد بيش از 5 هزار پله با هر سرعتي كه مي توانند بالارفته و البته يك مسير 9 كيلومتري را نيز طي كنند. هميشه نزديك به 1000 نفر اين مسابقه را شروع مي كنند اما افرادي كه مي توانند از خط پايان عبور كنند بيشتر از 200 نفر نخواهند بود زيرا آماده ترين افراد هم درميانه راه دچار مشكلات مختلف ميشوند. اين مسابقه به طور متوسط نزديك به 6 ساعت طول مي كشد.

** ماراتن دريايي مرده


در يكي از سخت ترين مسابقات دنيا شركت كننده ها بايد در پايين ترين نقطه از سطح زمين به رقابت بردازند. ماراتن درياي مرده هر ساله در ماه اوريل برگزار مي شود و درآمدهاي حاصل از آن صرف بيماران خاص خواهد شد. در اين مسابقه ورزشكاران يك تغيير جوي متفاوت را احساس مي كنند چرا كه بايد از 900 متر بالاتر از سطح دريا به 400 متر پايين تر از آن حركت كنند. اين مسابقه از سال 1993 آغاز شده است و با توجه به شرايط جوي اش هر كسي نمي تواند ان را سالم به پايان برساند.

** ماراتن قطب


همانطور كه از نام اين مسابقه مشخص است شركت كننده ها بايد در يك هواي بسيار سرد به رقابت بپردازند. اين مسابقات در قطب شمال برگزار مي شود و دماي محيط تقريبا 10- درجه است. در اين مسابقه شركت كننده ها مي توانند مسابقه نصفه يا كامل را انتخاب كنند كه به ترتيب در مدت 4 و 7 ساعت به پايان ميرسد اما مهمترين نكته، سختي شرايط به همراه زمين پر از برف و گاهي يخ زده است. دويدن و مسابقه دادن در برف يكي از سخت ترين و مشكل ترين مسابقات دنيا است كه هر ساله مصدومين زيادي هم مي دهد.

** ماراتن كبير تبت

اين ماراتن هرساله در شمال هند و نزديك مركز تبت برگزار مي شود و داراي شرايط ويژه اي است. اين مسابقات در شرايط سخت و در ارتفاع 3500 متري از سطح زمين برگزار مي شود اين بدين معناست كه دونده ها بايد شرايط خاصي را تجربه كنند و با كمبود اكسيژن نيز كنار آيند. در اين محدوده همچنين به خاطر كوهستاني بودن، شركت كننده ها نياز به هوا دارند و همه اين مشكلات در كنار هم يكي از سخت ترين مسابقات دنيا را رقم مي زند كه هر ساله كمتر از 50 نفر از خط پايان آن عبور مي كنند.

** ماراتن صحراي سابلس


اين ماراتن برخلاف انچه در قطب برگزار مي شود است و هدف در اين مسابقات گذشتن از يك صحرايي داغ است. اين مسابقه در صحراي "ديس سابلس" در مراكش برگزار مي شود و كمترين دماي ان نزديك به 50 است و اين دما گاهي تا 60 نيز مي رسد. اين ماراتن از سال 1986 برگزار مي شود و تا به حال غير از مصدومين بيشمار 2 نفر نيز در حين آن جان خود را از دست داده اند. اصل مسابقه در 6 دوره و طي 6 روز برگزار مي شود به اين صورت كه در انتها دوندگان مسيري 200 كيلومتري را پيموده اند. البته يك از شروط اين مسابقه آن است كه شركت كننده ها بايد وسايل خود را تا انتهاي ماراتن به همراه داشته باشند.

** ماراتن اورست


اورست كه بلندترين كوه دنياست هر ساله ميزبان بلندترين ماراتن دنيا نيز هست. اين مسابقات تنها براي شركت كننده هاي حرفه اي است چرا كه افراد بايد در ارتفاعات نزديك به 5 هزار متر با هم به رقابت بپردازند و در اين حالت دماي هوا بسيار پايين و شرايط جوي به گونه اي است كه اكسيژن به درستي وارد بدن نمي شود. اين مسابقات براي اولين بار در سال 1987 برگزار شد و معمولا كمتر از 10 نفر به خط پايان مي رسند.

دسته ها : عجايب
بیست و چهارم 5 1392 22:3
حيوانات با توجه به پوست يا ميزان كمياب بودنشان داراي قيمت هاي مختلفي هستند به اين علت عده اي براي كسب درآمد به سمت قاچاق حيوانات مي روند و از طريق اين موجودات پول در مي آورند.

به گزارش گروه خواندني هاي باشگاه خبرنگاران،  بسياري از قاچاقچيان حيوانات تا به حال در حين ارتكاب جرم دستگير شده اند كه از ميان آن ها عده اي هستند كه به طرز عجيبي  دست به قاچاق زده اند. اين افراد با روش هاي غير عقلاني قصد پيشبرد اهدافشان را داشتند كه البته شكست خوردند و تسليم قانون شدند.  

** قاچاق با چمدان


يك مرد اهل افريقاي جنوبي چند سال پيش به جرم قاچاق 70 حيوان زنده آن هم با چمدانش دستگير شد. اين مرد 28 ساله قصد داشت تعدادي از حيوانات باارزش را وارد ژوهانسبورگ كند. اين قاچاقچي تمام حيوانات كه اكثر آن ها وحشي بودند را از تايلند تا افريقاي جنوبي در چمدانش گذاشته بود كه سرانجام توسط پليس دستگير شد. در ميان حيوانات نمونه هاي مختلفي از حيوانات ناياب تا بچه كروكديل هاي گران قيمت وجود داشتند.

** قاچاق حيوان زير لباس


در اتفاقي جالب يك مرد نروژي سعي داشت حيوانات مختلف را با پنهان كردن در زير لباسش از كشور خارج كند. اين مرد 14 مار پيتون كوچك را به همراه 10 مارمولك كمياب در كيسه هاي مختلفي قرار داده بود و كيسه ها را نيز به بدنش متصل كرده و با لباس ان ها را پوشانده بود. مامورين وقتي به اين قاچاقچي مشكوك گرديدند كه در حين گشتن كيفش با يك مار عجيب روبرو شدند. ارزش همه حيواناتي كه اين مرد قصد قاچاق آن ها را داشت نزديك به 10 هزار دلار بود.

** قاچاق ماهي زنده


سه سال پيش مامورين فرودگاه ملبورن متوجه حضور يك مسافر عجيب در سالن شدند و پس از متوقف كردن و بازرسي او به موردي بسيار عجيب برخورد كردند. اين خانم با استفاده از يك لباس مخصوص قصد داشت 51 ماهي زنده و در حال انقراض را از سنگاپور وارد استراليا كند. او تمامي ماهي ها را در 15 كيسه متفاوت قرار داده بود. ماهي ها پس ازكشف سريعا  به آكواريمي در نزديكي فرودگاه منتقل شدند چرا كه نيازمند رسيدگي هاي خاصي بودند. ارزش اين ماهي ها نزديك به 30 هزار دلار برآورد شده است.

** قاچاق پرنده در جوراب


"سوني داگ" مسافر 46 ساله اي است كه به دليلي عجيب در فرودگاه لس آنجلس دستگير شد. اين مرد در حالي به چنگ پليس افتاد كه 14 پرنده زنده در جورابش پنهان كرده بود! مامورين فرودگاه از روي صدايي كه از پاي اين مرد خارج مي شد به او شك كردند و پس از بازرسي توانستند 14 پرنده زنده كه تحت فشار خاصي قرار داشتند را پيدا كنند.اين مرد پس از اين حادثه براي مدت 4 سال به زندان محكوم شد.

** قاچاق مار در كيف


در سال 2010 عكس هاي ايكس دست يك مرد استراليايي را رو كرد. يك قاچاقچي 24 ساله قصد داشت 44 مار سمي را به همراه 24 مارمولك ناياب و 16 مارمولك آبي از استراليا به بانگكوك قاچاق كند. اين مرد همه حيوانات زنده را درون كيفش ريخته بود و از اين رو اشعه ايكس دستش را در فرودگاه رو كرد. ارزش تمامي اين حيوانات در بازار رسمي نزديك به 90 هزار پوند برآورد شده است كه در بازار سياه مي توانست تا 200 هزار پوند بالا برود.

حيوانات با توجه به پوست يا ميزان كمياب بودنشان داراي قيمت هاي مختلفي هستند به اين علت عده اي براي كسب درآمد به سمت قاچاق حيوانات مي روند و از طريق اين موجودات پول در مي آورند.

به گزارش گروه خواندني هاي باشگاه خبرنگاران،  بسياري از قاچاقچيان حيوانات تا به حال در حين ارتكاب جرم دستگير شده اند كه از ميان آن ها عده اي هستند كه به طرز عجيبي  دست به قاچاق زده اند. اين افراد با روش هاي غير عقلاني قصد پيشبرد اهدافشان را داشتند كه البته شكست خوردند و تسليم قانون شدند.  

** قاچاق با چمدان


يك مرد اهل افريقاي جنوبي چند سال پيش به جرم قاچاق 70 حيوان زنده آن هم با چمدانش دستگير شد. اين مرد 28 ساله قصد داشت تعدادي از حيوانات باارزش را وارد ژوهانسبورگ كند. اين قاچاقچي تمام حيوانات كه اكثر آن ها وحشي بودند را از تايلند تا افريقاي جنوبي در چمدانش گذاشته بود كه سرانجام توسط پليس دستگير شد. در ميان حيوانات نمونه هاي مختلفي از حيوانات ناياب تا بچه كروكديل هاي گران قيمت وجود داشتند.

** قاچاق حيوان زير لباس


در اتفاقي جالب يك مرد نروژي سعي داشت حيوانات مختلف را با پنهان كردن در زير لباسش از كشور خارج كند. اين مرد 14 مار پيتون كوچك را به همراه 10 مارمولك كمياب در كيسه هاي مختلفي قرار داده بود و كيسه ها را نيز به بدنش متصل كرده و با لباس ان ها را پوشانده بود. مامورين وقتي به اين قاچاقچي مشكوك گرديدند كه در حين گشتن كيفش با يك مار عجيب روبرو شدند. ارزش همه حيواناتي كه اين مرد قصد قاچاق آن ها را داشت نزديك به 10 هزار دلار بود.

** قاچاق ماهي زنده


سه سال پيش مامورين فرودگاه ملبورن متوجه حضور يك مسافر عجيب در سالن شدند و پس از متوقف كردن و بازرسي او به موردي بسيار عجيب برخورد كردند. اين خانم با استفاده از يك لباس مخصوص قصد داشت 51 ماهي زنده و در حال انقراض را از سنگاپور وارد استراليا كند. او تمامي ماهي ها را در 15 كيسه متفاوت قرار داده بود. ماهي ها پس ازكشف سريعا  به آكواريمي در نزديكي فرودگاه منتقل شدند چرا كه نيازمند رسيدگي هاي خاصي بودند. ارزش اين ماهي ها نزديك به 30 هزار دلار برآورد شده است.

** قاچاق پرنده در جوراب


"سوني داگ" مسافر 46 ساله اي است كه به دليلي عجيب در فرودگاه لس آنجلس دستگير شد. اين مرد در حالي به چنگ پليس افتاد كه 14 پرنده زنده در جورابش پنهان كرده بود! مامورين فرودگاه از روي صدايي كه از پاي اين مرد خارج مي شد به او شك كردند و پس از بازرسي توانستند 14 پرنده زنده كه تحت فشار خاصي قرار داشتند را پيدا كنند.اين مرد پس از اين حادثه براي مدت 4 سال به زندان محكوم شد.

** قاچاق مار در كيف


در سال 2010 عكس هاي ايكس دست يك مرد استراليايي را رو كرد. يك قاچاقچي 24 ساله قصد داشت 44 مار سمي را به همراه 24 مارمولك ناياب و 16 مارمولك آبي از استراليا به بانگكوك قاچاق كند. اين مرد همه حيوانات زنده را درون كيفش ريخته بود و از اين رو اشعه ايكس دستش را در فرودگاه رو كرد. ارزش تمامي اين حيوانات در بازار رسمي نزديك به 90 هزار پوند برآورد شده است كه در بازار سياه مي توانست تا 200 هزار پوند بالا برود.

دسته ها : عجايب
بیست و چهارم 5 1392 22:2
انگل به گياه يا حيواني كه برروي يا داخل بدن موجود زنده ديگري زندگي نموده و از اين راه فايده مي‌برد، گفته مي‌شود. علم انگل شناسي تا به حال توانسته موارد مختلفي از انگل ها را شناسايي كرده و خصوصيات آن ها را تشريح كند.

به گزارش گروه خواندني هاي باشگاه خبرنگاران،   از آنجايي كه انگل ها گونه هاي متفاوتي دارند به راحتي در نقاط مختلف دنيا قابل كشف هستند و هر كدام ويژگي هاي خاصي دارند كه باعث منحصر به فرد شدنشان مي شود. برخي انگل ها جالب و داراي ويژگي هاي عجيبي هستند اما در ميان آن ها تعدادي نيز وجود دارند كه به عنوان انگل هاي ترسناك شناخته مي شوند زيرا ظاهر يا خصوصيت وحشتناكي دارند.

** انگل زبان خوار


اين انگل بيشتر در رودخانه ها ديده شده است و عمده تاثيرات خود را روي ماهي ها مي گذارد. اين انگل از طرف آب شش ها وارد بدن ماهي شده و خودش را به دهان آن مي رساند، سپس در انتهاي زبان نشسته و زبان ماهي را مي خورد. اين كار باعث مي شود تا پس از مدتي اين انگل به زبان ماهي تبديل شده و تمام غذاهاي ماهي را خودش مي خورد. اين انگل روي بدن انسان تاثيري ندارد و نمي تواند مشكلي براي او ايجاد كند.

** لوآ لوآ


يكي از وحشتناك ترين انگل ها را در آفريقا و هند مي توان پيدا كرد. اين انگل به خاطر نيش نوع خاصي از پشه آلوده به وجود مي آيد و سال ها براي رشد در زير پوست انسان زندگي مي كند. پس از چند سال شروع به حركت كرده و دردهاي مفصلي را به وجود مي آورد تا اينكه به چشم برسد و شروع به خوردن آن كند. اين انگل به "كرم چشم" هم مشهور است از اين رو بايد سريعا از چشم خارج شود چرا كه باعث نابينايي و حتي مرگ خواهد شد.

** انگل گينه


اين انگل كه محل رشدش در پاي انسان هاست از طريق آب آلوده وارد بدن ميزبان شده و در آنجا تخم ريزي كرده و زندگي مي كند. اين انگل پس از يك سال از ورودش به بدن خودنمايي كرده و شروع به خوردن پا مي كند به طوري كه در طي 72 ساعت اوليه دردي شديد و فلج كننده به سراغ ميزبان مي آيد. در اين زمان يان كرم همه چيز را آلوده مي كند. معمولا افرادي كه اين كرم را از بيمار جدا مي كنند خودشان به آن مبتلا هستند چرا كه با دست زدن به آن سريعا بر روي دست پزشك تخم ريزي مي كنند. اين انگل به عنوان يكي از قديمي ترين انگل هاي بدن انسان شناخته مي شود زيرا داستان هايي در مورد آن از دو قرن پيش از ميلاد مسيح بوده است.

** انگل فليريال 


يكي از وحشتناك ترين و البته كشنده ترين انگل هاي دنيا "فليريال" است. اين انگل مي تواند به راحتي و معمولا از طريق پشه و حيواناتي كه از خون استفاده مي كنند وارد بدن انسان شده و اولين نشانه از حضورش به وجود آمدن دردهاي طاقت فرسا در نقاط خاصي از بدن است. اين انگل دليل اصلي به وجود آمدن بيماري "فيلي" است. اين بيماري باعث مي شود تا يكي از اعضاي بدن مانند پا شروع به رشد كرده و متوقف نشود همچنين اين عضو گوشت و چربي اضافي مي آورد. تا به حال كمپين هايي براي مقابله با اين انگل به وجود آمده است كه يكي از آن ها توانسته جان 6 ميليون نفر را در دنيا از شر اين انگل نجات دهد. آن ها قصد دارند تا سال 2020 اين انگل را كاملا ريشه كن كنند.

** انگل گياهي


در حالي كه هميشه از گياهان به عنوان بهترين موجودات زمين ياد مي كنيم باز هم گونه هايي در ميان آن ها وجود دارد كه كمي عجيب و البته نابودگرهستند. "دادر" يك نوع انگل گياهي است كه هر درختي را مي تواند نابود كند و اگر جلوي آن گرفته نشود حتي مي تواند جنگلي را از بين ببرد. اين گياه به راحتي در كنار هر محيط سبزي شروع به رشد كرده و به آرامي همه محيط سبز را در بر مي گيرد. نكته مهم در مورد آن اينجاست كه اين انگل به راحتي به هرجايي حركت مي كند و وسيله سفرش باد است.

دسته ها : عجايب
بیست و چهارم 5 1392 21:59
سفر براي درك و بدست آوردن اطلاعات جديدي است كه در زندگي انسان مي تواند بسيار موثر باشد گاهي نيز سفر تنها براي شاد شدن و رفتن به يك فضاي جديد و كسب ارامش انجام ميشود.

به گزارش گروه خواندني هاي باشگاه خبرنگاران، سفرهاي طولاني و خيريه چندين سال است كه در دنيا ديده مي شود. در اين مسافرت ها معمولا يك نفر براي اهداف خاصي حركت خود را آغاز مي كند. مسافرت هاي طولاني و تك نفره معمولا پياده با با وسيله اي عجيب انجام مي شود تا به ميزان بيشتري جلب توجه داشته باشد.

** مسافرت سينه خيز


در سال 1978 مردي به نام "هانس موليكينس" مسيري2500 كيلومتري را به صورت سينه خيز مسافرت كرد تا اعتراضات خود را نسبت به تصميمات كاخ سفيد آمريكا نشان دهد. او براي اينكار پاهاي خود را با اهن پوشانده بود تا در طول مسير زخمي و مجروح نشود. نكته جالب اين است، زماني كه پس از سفر دو سال و نيمه به كاخ سفيد رسيد هيچ كس حاضر به شنيدن اعتراضات او نشد ولي براي هميشه نامش در تاريخ باقي ماند.

** مسافرت با فرغون


"ديويد بايرد" 65 ساله  كسي است كه توانست مسير 4 هزار كيلومتري عرض استراليا را در طول 112 روز طي كند اما نكته اصلي سفر او بيشتر به روش انجام سفر بر مي گردد. اين مرد كه از 70 شهر مختلف استراليا گذشته است، در تمام مسير يك فرغون را به همراه داشت. او در تمام اين مسير يك فرغون كه با شعارهاي ضد سرطاني پوشيده شده بود با خود حمل كرد و توانست نزديك به 20 هزار دلار براي بيماران سرطاني جمع كند. او درباره سفرش مي گويد روزانه دويدن با فرغون به مدت 12 ساعت باعث شد تا دردهايي در كمرش به وجود آيد.

** اولين دونده دور دنيا


"رابرت گاريسايد" انگليسي به عنوان اولين نفري شناخته مي شود كه به طور رسمي دور دنيا را دويده است. او در سال 1997 سفر دور دنيا خود را از دهلي نو اغاز كرد و در تمام مسير مامورين گينس به نوعي مراقب رفتار او بودند. اين دونده 48 هزار كيلومتر را دويده و براي اين سفر خود از 29 كشور گذشته است. "گاريسايد" در سال 2003 توانست مسافرت خود را در همان نقطه كه آغاز كرده بود به پايان برساند و در طول مسير 50 كفش مختلف استفاده كرد.

** مسافرت برعكس


تمام افرادي كه تا به حال در دنيا سفرهاي طولاني انجام داده اند يا براي خيريه دور دنيا را طي كرده اند به صورت رسمي دويده و همه رو به جلو حركت كرده اند اما "Plennie L. Wingo"  مردي است كه در سال 1931 و در حالي كه 36 سال سن داشت از آمريكا تا تركيه كه مسيري 13 هزار كيلومتري است را به صورت برعكس و به پشت دويد. او در طول روز مي توانست 32 كيلومتري را فقط طي كند و به همين علت سفرش يك سال به طول انجاميد.

** مسافرت با پاي دلقك بازي


در يكي از قديمي ترين مسافرت هاي طولاني دنيا "سيلويان دورنون" مسيري ميان مسكو تا پاريس را با پاهاي چوبي كه در سيرك استفاده مي شود طي كرد. اين مرد در سال 1891 مسافرت خود را آغاز كرد و پس از گذشت يك سال توانست مسير 3 هزار كيلومتري را طي كند. با توجه به قديمي بودن اين موضوع خيلي اطلاعاتي در مورد او وجود ندارد ولي عده اي هدف او را جمع كردن پول براي بيماران خاص مي دانند.

بیست و چهارم 5 1392 21:55
هميشه راهي وجود دارد...



















  پاسخ با نقل قول
دسته ها : ادبي
بیست و چهارم 5 1392 16:8
 
بازديد كنندگان از اين مراسم مراتب اعتراضشان را به اين عمل غير انساني ابراز داشته اند با اين حال هنوز هم مطمئن نيستند كه آيا كل جسد به كركس ها داده مي شود يا خير؟
 
روزگارنو: آداب و رسوم ملل مختلف هم بسيار جالب توجه است و هم گاهي اوقات باور نكردني؟

اهالي استان هايي در تبت ،چينگهاي و مغولستان اعتقادي به دفن افراد مرده ندارند بلكه ميت را تكه تكه كرده و به عنوان غذا جلوي كركس ها مي اندازند.

اين گروه كه به تناسخ ارواح اعتقاد دارند مي گويند حفظ جسد بعد از مرگ اصلأ لازم نيست.

برخي از بازديد كنندگان از اين مراسم به آن اعتراض كرده اند با اين حال هنوز هم مطمئن نيستند كه آيا كل جسد به كركس ها داده مي شود يا خير؟
 
 
 
 
 
 
 
 
 
پنجم 5 1392 14:21
 
فيلمبرداري تازه ترين سريال داوود ميرباقري در حالي ادامه دارد كه اكبر عبدي در اين سريال در نقش كله پزي استقلالي ظاهر شده است.
 
شبكه ايران: فيلمبرداري تازه ترين سريال داوود ميرباقري در حالي ادامه دارد كه اكبر عبدي در اين سريال در نقش كله پزي استقلالي ظاهر شده است.

 اين سريال «شاهگوش» نام دارد و براي پخش از شبكه نمايش خانگي آماده مي شود.




دسته ها : خبر
پنجم 5 1392 14:12
 
دارا صباحي بوچوان مي خواست نويسنده داستان هاي علمي – تخيلي و فضايي باشد اما دست سرنوشت او را به يك سازمان علمي واقعي برد، سازماني كه موشك هاي واقعي به ماه و مريخ مي فرستد. دارا صباحي، حالا بعد از گذشت اين همه سال يكي از مهندسان توانمند «JPL» از زيرمجموعه هاي ناسا در آمريكاست. گفتگوي اختصاصي «سرنخ» با اين ايراني موفق در آن سوي آب ها را از دست ندهيد.
 

برترين مجله اينترنتي ايران

همشهري سرنخ: همه چيز از يك عكس فضايي پشت ويترين مغازه اي در اهواز شروع شد. «دارا» 9 ساله، دست مادرش را گرفته بود و در خيابان هاي تفتيده اهواز راه مي رفت كه يك عكس فضايي ساختگي روي جلد مجله كيهان بچه ها. نگاهش را به خود جلب كرد. از آنجا بود كه دارا عاشق داستان هاي علمي – تخيلي شد. بعد از آن رفت سراغ خواندن كتاب هاي ژول ورن و بقيه كتاب هاي علمي – تخيلي كه در بازار كتاب جا خوش كرده بودند

دارا صباحي بوچوان مي خواست نويسنده داستان هاي علمي – تخيلي و فضايي باشد اما دست سرنوشت او را به يك سازمان علمي واقعي برد، سازماني كه موشك هاي واقعي به ماه و مريخ مي فرستد. دارا صباحي، حالا بعد از گذشت اين همه سال يكي از مهندسان توانمند «JPL» از زيرمجموعه هاي ناسا در آمريكاست. گفتگوي اختصاصي «سرنخ» با اين ايراني موفق در آن سوي آب ها را از دست ندهيد.

مهندس ايراني سفينه هاي مريخي

براي شروع مي خواهيم درباره خودتان و گذشته تان بيشتر بدانيم. يعني زماني كه در ايران بوديد؟

- من دارا صباحي هستم و در سال 1337 به دنيا آمدم. ما تا 15 سالگي من يعني سال 1352 خورشيدي در ايران بوديم اما بعد از آن، چون پدرم مي خواست دكترايش را بگيرد به آمريكا رفتيم و من ادامه درس هايم را در آمريكا گذراندم. دو سال آخر دبيرستان را در كاليفرنيا بودم و در سال 1360 خورشيدي ليسانسم را در رشته راه و ساختمان از دانشگاه UCLA گرفتم. هميشه در ذهنم مي گذشت كه روزي نويسنده داستان هاي علمي – تخيلي خواهم شد. هنوز هم دوست دارم داستان هاي علمي – تخيلي بنويسم چرا كه آشنايي ام با دانش فضايي بيشتر از راه داستان هاي علمي – تخيلي بود و خودم هم فكر مي كردم يك روز نويسنده بشوم اما راستش هيچ وقت فكر نمي كردم روزي در سازماني كار كنم كه خودش سفينه به فضا مي فرستد!

چه شد كه با داستان هاي فضايي آشنا شديد؟ نخستين برخوردتان باا فضا چه زمان اتفاق افتاد؟


- خوب يادم مي آيد، بچه بودم.حدود 8 يا 9 سال داشتم. دست مادرم را گرفته بودم و با هم در خيابان هاي اهواز راه مي رفتيم كه رسيديم به يك مغازه. پشت ويترين يك جلد از مجله كيهان بچه ها بود كه روي جلدش يك عكس فانتزي از فضانوردان در كره ماه را كار كرده بودند. اين عكس را كه ديدم به فضا و داستان هاي فضايي علاقمندش دم. آن زمان زياد كتاب در دسترس نبوداما شروع كردم به خواندن كتاب هاي ژول ورن و به مرور، علاقه ام به موضوعات علمي بيشتر شد.

نخستين پرتاب انسان به كره ماه هم بايد يادتان مانده باشد؟


- آن شب را خيلي خوب يادم مانده. كلاس پنجم دبستان را تمام كرده بودم و داشتم كلاس ششم را جهشي مي خواندم. در نتيجه تمام تابستان را مشغول درس خواندن بودم. آن زمان 11 ساله بودم و آپولو 11 به وقت ايران حدود 2 يا 3 بامداد به روي ماه مي نشست. از مادرم اجازه گرفتم كه آن شب را بيدار بمانم و فيلم فرود انسان به ماه را ببينم. يادم هست كيفيت تصوير خيلي بد بود و وقتي آرمسترانگ پايش را روي ماه گذاشت، ما فقط يكسري نور و سايه مي ديديم اما همين هم برايم جالب بود.

پس چه شد سر از ناسا درآورديد؟


- واقعا بخشي از اين اتفاق شانسي بود. من مهندسي راه و ساختمان خوانده ام و براي يك شركت مهندسي كه آشيانه هواپيما مي ساخت كار مي كردم. در همين شركت روي پروژه اي مربوط به تونل تست هوا كار مي كرديم كه دو تا سه سال زمان برد. در اين پروژه از تكنيك پيشرفته اي استفاده كردم كه ناسا در آن زمان به كار مي برد. در حال اجراي پروژه بوديم كه كسي از JPL، از سازمان هاي وابسته به ناسا، آمد سراغم و گفت اين كاري كه انجام مي دهي خيلي جالب است، درباره اش يك مقاله بنويس من هم يك مقاله نوشتم و قرار بود در همايش انجمن مهندسي مكانيك آمريكا كه در سال 1989 ميلادي (1368 خورشيدي) بر پا شده بود، از آن دفاع كنم.

مهندس ايراني سفينه هاي مريخي

پس شما از آن مقاله دفاع كرديد، ايده تان پذيرفته شد و ناسا به شما پيشنهاد همكاري داد، درست است؟

- درست برعكس. من هيچ وقت از آن مقاله دفاع نكردم. راستش اصلا سر جلسه دفاع حاضر نشدم. در آن زمان خيلي ذهنم مشغول بود. از يك طرف درگير كار بودم و از طرف ديگر، پدرم با سرطان دست و پنجه نرم مي كرد. همه چيزم به هم ريخته بود. به هيچ وجه به فكر دفاع نيفتاده بودم. به جاي اينكه بروم به همايش انجمن مهندسان مكانيك، به «كانزاس» رفتم تا به يكي از پروژه هايم برسم. نتيجه اينكه مقاله روي زمين ماند و اسپانسرم عصباني شد. هنوز دو هفته از اين جر و بحث نگذشته بود كه با كارفرماي شركت حرفم شد و كارم را رها كردم. همه چيز به هم ريخته بود. در عرض دو هفته، هم دفاع مقاله ام را فراموش كرده بودم و هم كارم را از دست داده بودم. حالا بايد با يك عالمه خرج و قسط خانه و گرفتاري دنبال كار مي گشتم. در همين گير و دار بود كه ياد آن مهندس در JPL افتادم.

پس شما به وسيله او به ناسا راه پيدا كرديد؟


- به طور مستقيم نه. او چند شماره به من داده بودم و گفته بودم با اينها تماس بگير شايد بتوانند كمكت كنند. من هم زنگ زدم. نمره هاي درسي ام را كه مي پرسيدند به من طعنه زدند كه ناسا كسي را با چنين نمره هايي نمي پذيرد و گوشي را مي گذاشتند. طوري برخورد مي كردندكه انگار جسارت بزرگي كرده ام كه با ناسا تماس گرفته ام. من هم بي خيال شدم و باز دنبال كار گشتم اما چند روز بعد، در ماه سپتامبر 1989 (شهريور 1368) يك نفر از JPL زنگ زد و گفت بيا كارت داريم. تعجب كردم اما رفتم و استخدام شدم. باورتان مي شود اگر بگويم غيبت من سر جلسه ارائه مقاله باعث استخدامم در ناسا شده بود؟

يعني سردرگمي شما در آن روزها باعث شد كه بزرگترين شانس زندگي تان به شما رو كند؟ چطور ممكن است؟ بيشتر توضيح مي دهيد؟


- وارد دفتر كه شدم مردي را ديدم كه پشت ميز نشسته مقاله من هم روي ميزش بود. خيلي آرام گفت، تو زنگ زده بودي اينجا و دنبال كار مي گشتي؟ آرام سرم را پايين گرفتم و گفتم بله، من بودم. گفت: «مقاله ات را خوانده ام. جالب است. در آن همايش كه كنگره مهندسان مكانيك برگزار كرده بود، نشسته بودم كه دفاعت را ببينم اما تو نيامدي. چند بار هم صدايت كردند اما پيدايت نشد.» اين آقا نام مرا از همانجا يادش مانده بود و براي همين هم دعوتم كرد كه به JPL بروم و مشغول كار شوم.

مقاله تان درباره چه چيزي بود؟ به هر حال حتما موضوع جالبي بوده كه يك نفر از خود JPL تماس مي گيرد و شما را دعوت به كار مي كند.


- ايده جالبي داشتم كه تا آن روز كسي انجامش نداده بود و قرار شد ناسا از اين طرح در بخشي از ايستگاه فضايي بين المللي (ISS) استفاده كند. البته اين ايده زماني به كار مي آمد كه كامپيوترها يك مگابايت ظرفيت داشتند و مفهومي به اسم شبكه هنوز به وجود نيامده بود.

احساستان چه بود وقتي گفتند مي توانيد در يكي از زيرمجموعه هاي ناسا كار كنيد؟


- آنطور كه فكر مي كنيد احساس شگفتي نمي كردم. فقط به چشم يك كار تازه به اين شغلم نگاه مي كردم. واقعيت اين بود كه بيكار شده بودم و بايد با قسط ها و حرج هايم كنار مي آمدم. در واقع برايم صرفا مهم بود كه كار گير بياورم، هر جاي ديگر به جز JPL هم بود، مي رفتم. اصلا در اين فكر نبودم كه اينجا ناسا هست يا جاي ديگر. البته برايم كمي جالب وبد اما نه آنقدرها.

اولين مسئوليت شما در JPL چه بود؟


- اولين كاري كه به من دادند، مهندسي ساختمان سفينه بود كه با نيروهايي كه به بدنه فضاپيما وارد مي شوند، مرتبط است. اين كار كمي با رشته ام مرتبط بود.

شما با نمره هايي متوسط در يكي از زيرمجموعه هاي ناسا مشغول به كار شده ايد. اين را يك خوش شانسي مي دانيد؟


- واقعيتش اين است كه فرصت را داشتم كه ناسا قبولم كرد. در واقع اولين فرصتم اين بود كه در اينجا مشغول به كار شدم. فرصت دوم هم اين بود كه زير دست يكي از بهترين مهندسان JPL كار مي كردم كسي كه اگر نبود، نه من آنجا مي ماندم نه اينكه اينقدر كار برايم جالب مي شد. 10 سالي براي او كار كردم و پيشرفت هايم را مديون او هستم، مردم عادي او را نمي شناسند. اما او طراح تمام سفينه هاي معروف ناسا از جمله ووي جر – Voyager – است، سفينه هايي كه هنوز هم بعد از گذشتن چند دهه به كار خودشان در فضا ادامه مي دهند. بدون شك تمام چيزهايي كه ياد گرفتم به خاطر وجود او بوده است.

بگذاريد دوباره برگرديم به نخستين روزهايي كه در JPL كار مي كرديد. آيا كار در ناسا را دوست داشتيد؟

- تا 3-2 سال اول، روي پروژه هاي مختلف كار مي كردم از جمله روي پروژه اي كه مربوط به شاتل هاي فضايي مي شد اما هيچ كدام برايم جذابيت چنداني نداشتند. كارهاي اداري كه من از آنها متنفر بودم، زياد بود و كارهاي فني كه من دوستشان داشتم كم، يواش يواش داشتم دلسرد مي شدم كه شانس ديگري به من رو كرد. سال 1993 ميلادي (1372)، همزمان با راه اندازي پروژه فضاپيماي رهياب (Path finder) يكي از بهترين همكارانم به من گفت آيا مي خواهي روي اين پروژه كار كنيم؟ من هم دقيقا نمي دانستم جريان چيست اما قبول كردم. همين پروژه مقدمه اي شد براي اينكه من مسئول فرود تمام پيماهايي باشم كه قرار بود در آينده روي مريخ فرود بيايند.

اين طرح چه ويژگي خاصي داشت كه شما را دوباره جذب كرد؟


- اين پروژه من را با يك چالش جديد روبرو مي كرد. پروژه اي شبيه به اين 20 سال قبل و زمان طراحي فضاپيماهاي وايكينگ اجرا شده بود و حالا بعد از اين همه سال، خيلي از آن آدم ها يا بازنشسته شده يا فوت كرده بودند، براي همين دوباره بايد همه چيز را طراحي مي كرديم و اين چالش بزرگي بود. در نتيجه من اولين كسي بودم كه طرز فرود آمدن سفينه «راهياب» (Paht finder) را طراحي كردم و همانطور كه گفتم اين پروژه باعث شد بعدها در بخش فرود فضاپيماهايي كه مقصدشان مريخ است، مهندس ارشد باشم.

سفينه هاي مريخي ديگري كه فرودشان را برنامه ريزي كرده ايد، كدام ها بوده اند؟


- من نشستن 5 سفينه را ديده ام و مسئول فرود همه آنها و مهندس ارشد بخشي از فرودشان بوده ام در «رهياب» و «فونيكس» مهندس ارشد فرود بودم. در سفينه هاي «روح» و «فرصت» هم مهندس ارشد بخش مكانيكي بودم. در پروژه فضاپيماي «كنجكاوي» هم مهندس ارشد كل سفينه بودم.

جالب ترين پروژه از نظر خودتان كدام بوده؟


- جالب ترين پروژه براي من، «رهياب» بود چون اولين كارم به حساب مي آمد و خيلي هم سخت بود، چون كسي تا به حال انجامش نداده بود. پيش از «رهياب» چنين پروژه اي در فضاپيماهاي وايكينگ پياده شده بود ولي كساني كه آن پروژه را راه اندازي كردند، ديگر در دسترس نبودندو من در اين راه تنها بودم. هيچ كس نمي دانست چطور بايد اين كار رات انجام دهد و من بايد خودم با چنين چالشي روبرو مي شدم. پر از ترس و هيجان بودم اما مهم اين بود كه در طي اين پروژه اصول فرود آمدن سفينه بر سطح مريخ را ياد گرفتم.

جالب ترين بخش پروژه «رهياب» براي شما چه زماني بود؟


- جالب ترين قست اين پروژه براي من زماني بود كه بايد انتظار مي كشيديم تا اولين عكس ها از مريخ فرستاده شود. در آن لحظات، پر از هيجان بودم. نمي دانستم دقيقا چه چيزي را خواهم ديد. همانطور كه گفتم من 5 فرود را ديده ام و هر كدام احساس هيجان و وحشت خاص خودش را داشت. وحشت به اين خاطر كه مدام با خودت فكر مي كني اگر اين پروژه درست كار نكند ممكن است كارم را از دست بدهم و ... اينقدر احساسات زياد است كه نمي شود توضيح داد ولي اگر بخواهم خلاصه اش كنم، مي گويم در زمان فرود يك سفينه بر سطح مريخ، همه مان پر از هيجان و ترس هستيم. هر چقدر بيشتر با سفينه ات اخت باشي و بهتر آن را بشناسي، بيشتر هم مي ترسي چون مي داني كه صد راه براي شكست پروژه وجود دارد. اين احساسات تا ماه ها درونت مي ماند. باور بكنيد يا نه، تا 6 ماه بعد از اينكه «كنجكاوي» يا موفقيت بر سطح مريخ نشست، هنوز من خواب مي ديدم كه ما در اتاق فرمان نشسته ايم و مشغول انجام دادن يكي از كارهاي عقب افتاده مان هستيم.

ايراني هايي كه در JPL كار مي كنند را مي شناسيد؟


- يك بار با يكي از دوستان درباره ايرانياني كه در ناسا كار مي كنند صحبت مي كرديم و او گفت كه حدود 100 ايراني در JPL مشغول هستند. البته من همه شان را نمي شناسم. با بعضي دوست صميمي هستيم و با برخي ديگر هم رابطه مان صرفا در حد همكار است. ايراني هايي كه اينجا هستند دو گروهند. يك گروه كه در آمريكا به دنيا آمده و همينجا بزرگ شده اند كه سخت مي شود پيدايشان كرد چون لهجه اي آمريكايي دارند و يك گروه هم بقيه ايرانيان مهاجر كه پيدا كردنشان خيلي راحت تر است. آخرين پروژه اي كه درباره مريخ داشتيم، پروژه كنجكاوي بود كه چند ايراني در آن حضور داشتند.

از روزهاي پرخاطره تان بگوييد. از ترس ها و شكست ها، از اشك ها و لبخندهايتان در اتاق فرمان.


- يكي از روزهاي سرد ژانويه 2003 كه سفينه «روح» داشت روي مريخ فرود مي آمد را خوب به يادم مانده. من مسئول بخشي از پروژه بودم كه نياز به خلاقيت بالايي داشت و نرم افزاري برايش طراحي نشده بود، يعني بايد همه كارها را خودمان دستي انجام مي داديم، براي همين، كار سخت شده بود.

روز فرود «روح» بر سطح مريخ، درست در ميانه پروژه فرود، ما براي چند دقيقه سيگنال سفينه را از دست داديم. در آن شرايط، تنها كاري كه از دستمان برمي آمد، صبر كردن بود. يادم هست كه در آن چند دقيقه، هيجان و تمركز شديدي داشتم و با جديت دنبال يك سيگنال، هر چند ضعيف مي گشتم. وقتي دست آخر سيگنال را دوباره دريافت كرديم به دستم نگاه كردم و ديدم از بس ناخن را روي دستم فشار داده ام از چند جا بريده است اما خوبي اش اينجا بود كه كار با موفقيت به پايان رسيد.

خاطره بدي هم در ذهنتان مانده؟


- خاطره هاي بد مربوط به شكست هاست. يادم هست پروژه اي داشتيم كه قرار بود سفينه روي يك دنباله دار فرود بيايد اما شكست خورديم. اين خاطره، خيلي برايم تلخ بود.

چندي است يك پروژه پر سروصداي مريخي راه اندازي شده كه هدفش فرستادن چند نفر به كره مريخ تا چند سال ديگر است. فكر مي كنيد چنين ايده اي يعني فرستادن فضاپيماي سرنشين دار به مريخ چقدر عملي باشد؟


- زمان هاي مختلفي را براي راه اندازي اين پروژه شنيده ام. يكي مي گويد 2018، ديگري باور دارد 2020 و در جايي هم مي خوانيم كه سال 2030 اولين سري انسان ها به مريخ مي روند. اين نظم نداشتن نشان مي دهد كه برنامه ريزي دقيقي براي اين پروژه وجود ندارد. از طرف ديگر بودجه مورد نياز براي اجراي چنين ايده اي بسيار زياد و چيزي حدود 50 ميليارد دلار است كه براي فراهم كردنش بايد سراغ شخصيت هاي حقيقي بروند و من فكر مي كنم تنها كساني مثل بيل گيتس بتوانند هزينه اجراي چنين پروژه اي را فراهم كنند.

به نظر من چنين دستاوردي تا سال 2030 به دست خواهد آمد به اين شرط كه تكنولوژي تا آن زمان پيشرفت خوب و قابل توجهي داشته باشد. بگذاريد يك مقايسه بكنم. در وضعيت كنوني و با تكنولوژي كه امروز در اختيار داريم، ما مي توانيم سفينه هاي بدونس رنشين با وزن يك تن را به مريخ بفرستيم اما براي اينكه فرستادن انسان به مريخ عملي باشد، بايد يك محموله 5 تني را به فضا فرستاد و اين مستلزم دست يافتن به تكنولوژي پيشرفته تر و به دست آوردن سرمايه بيشتر است. مي دانيد مشكل چنين ايده هايي چيست؟ سازمان هايي كه اين ايده ها را مطرح مي كنند، تجربه خيلي كمي دارند و به خاطر همين، همه چيز را خيلي ساده و كم خرج مي بينند ولي بعد كه داخل گود مي روند، تازه مي فهمند جريان از چه قرار است.

مهندس ايراني سفينه هاي مريخي


اگر بر فرض، چنين پروژه اي موفقيت آميز باشد، شما حاضريد جزو نخستين مسافران مريخ باشيد؟


- در اين سن نه. اگر جوانتر بودم قضيه فرق مي كرد اما الان نه. چون در سني كه من هستم آدم درد و مشكلاتي دارد كه اجراي چنين سفري را دشوار مي كند.

كسي كه در يك سازمان فضايي بزرگ كار مي كند بايد چه ويژگي هايي داشته باشد؟


- غير از اين كه درسش بايد عالي باشد و در شته هاي مرتبط با علومفضايي مثل فيزيك، هوافضا و ... تحصيل كرده باشد، بايد هنرمند قابلي هم باشد. من مهندسان زيادي را تربيت كرده ام اما موفق ترين آنها كساني هستند كه هم مهندس هستند، هم همرمند. يعني بايد از هر دو حيث توانايي داشته باشند.

براي آمدن به ناسا بايد شجاع بود


هنر شيوه آفرينش و اختراع را به آدم ياد مي دهد و اين همان كاري است كه ما در ناسا انجام مي دهيم. كسي كه نقاشي مي كند دارد يك اثر هنري را اختراع مي كند و كسي كه مشغول نواختن يك موسيقي است، دارد آن را بازآفريني مي كند. كار ما در JPL يا بخش هاي ديگر ناسا، آفرينش و اختراع كردن است. در خيلي از رشته هاي مهندسي، كار بر اساس يك سري كد و قانون انجام مي شود اما در كار ما هيچ قانوني وجود ندارد و همه چيز براساس اختراع و ابتكار جلو مي رود. در نتيجه هنر، بخش مهم و اوليه كار ماست. بهترين مهندساني كه ديده ام نقاش، موزيسين و هنرمندان قابلي بوده اند كه كار مهندسي را هم به خوبي انجام مي داده اند.

ويژگي ديگري كه يك مهندس سازمان فضايي بايد داشته باشد، اراده قوي و تمركز زياد روي كار است. در ضمن هر كسي كه اينجا كار مي كند بايد به موفقيت باور داشته باشد. افراد منفي باف و نگران و كساني كه دايم فكر مي كنند هيچ چيز درست پيش نمي رود، معمولا موفق نمي شوند چون كار سخت است. در كار ما خطرپذيري حرف اول را مي زند. آدمي كه توي اين كار مي آيد بايد اهل ريسك كردن باشد. خيلي از پروژه ها شكست مي خورند و اين موضوع به آدم ها صدمه مي زند اما باز هم ريسك كردن مهم است. بگذاريد يكي از حرف هاي دوستم در اين زمينه را نقل كنم. هميشه وقتي از رئيس مهندسان بخش فرود سفينه هاي وايكينگ مي پرسيدند چه آدم هايي مي توانند به ناسا بيايند مي گفت: «اين كار براي آدم هايي كه ترسو هستند مناسب نيست، براي آمدن به ناسا بايد شجاع بود.»

دسته ها : خبر
پنجم 5 1392 14:12
پوشش زنان ايراني در گذر زمـآن


پوشش زنان ايراني

پوشش زنان ايراني

پوشش زنان ايراني

پوشش زنان ايراني

پوشش زنان ايراني

پوشش زنان ايراني

پوشش زنان ايراني

پوشش زنان ايراني

پوشش زنان ايراني

پوشش زنان ايراني

پوشش زنان قاجاري

پوشش زنان امروزي

 
دسته ها : تاريخي
دوم 11 1391 10:15
X